شكل جوانمردانه كار این است كه هر اتفاقی از لحظه شروع، استارت بخورد، اما آدمها برای اینكه نشان بدهند چه موجودات خطرناك و بدجنسی هستند، این قاعده را هم رعایت نمیكنند. اصولا باید حقیقت تولد یك بچه آدم را، 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت قبل جستو جو كرد. این راز مهمی است، اما از آنجا كه چنین جنایتی میلیاردها بار در طول تاریخ رخ داده، امروزه بدون وجود شرلوك هولمز و پوآرو هم میتوان فهمید كه وقتی یك توله آدم خلق میشود، اصل ماجرا از كجا آب میخورد! در هم آمیزی یك جفت كبوتر نمای عاشق، پشت درهای بسته، به صرف مقادیر معتنابهی لذت و عشرت، یك سال بعد در درهم آمیزی لجوجانه نوزادی كه قنداقش بوی گه گرفته، استحاله میشود تا ناف بشر، با راز بریده شود.
كار اما به همین جا ختم نمیشود. آدمیزاده كمی قد میكشد و جامعه برای اینكه راحتتر بتواند طوق بندگی و قلاده اسارت خودش را دور گردن او بیندازد، وی را وادار به تحصیل فرهنگ حاكم میكند. معلم در مدرسه از اینكه انسانها باید باهم مهربان باشند و هوای همدیگر را داشته باشند و اصولا "تخم سگهایه كم آدم باشید دیگر" برای دانش آموزان یاوه سرایی میكند، اما مادر در كنج خانه او را به چهار میخ میكشد كه "ذلیل مرده رفتی مدرسه خواركیهات رو به هیشکی نمیدیها!" این یك راز بزرگ دیگر است. اینكه چرا بارها را قاطرها میبرند، اما عرعر را آدمیها میكنند....؟!
افراد جامعه اصرار عجیبی روی این ایده احمقانه دارند كه انسانها از راه قلب عاشق میشوند، اما وقتی تو میخواهی عاشق شوی، این مساله را مشروط به ظهور كف در شاشت میکنند. این هم یك راز بزرگ دیگر است. اینكه در كتابهای زیست شناسی خواندهای شاش از كلیه به وجود میآید، اما در بطن اجتماع میفهمی آدمها با قلبشان میشاشند!
رازها هیچوقت تمام نمیشوند. درجلسه خواستگاری كلی مزخرف راجع به تفاهم و عشق و محبت میشنوی، اما بعد از آنكه آمار داراییهایت را مو به مو، دینار به دنیار و وجب به وجب درآوردند، به اسم شیربها و مهریه روی دختری كه میخواهی او را بخری قیمت میگذارند. اگر پولش را داشته باشی، موفق خواهی شد بساط یك جنایت تكراری را آماده كنی. مثل عقدهایها، دست همدستت را كه جامعه به دروغ او را همسرت میخواند، میگیری و همان بلایی را سرنسل بشر میآوری كه یك روز سرخودت آمد!
بچهات را دوست داری، میبوسیاش، نوازشش میكنی و به او پول میدهی، اما لابهلای همه رفتارهایت پافشاری دیكتاتور مابانهای به چشم می خورد كه انگار میخواهی او را لنگه خودت بار بیاوری. این یك راز دیگر است؛ "پسر گلم، تو آزادی كه هر طور دوست داری یه گهی مثل من بشی، فهمیدی؟!"
تو مثل یابوها داری با رازهای زندگی بازی بازی میكنی، اما خبر نداری كه راز بزرگتر، از همان بدو تولد مثل سایه تعقیبت میكند:«مرگ»! شب میخوابی، صبح بلند نمیشی. میخواهی بروی آن ور خیابان چص فیل بخری، یك تریلی 18 چرخ به كف خیابان الصاقت میكند، داری توی پیادهرو راه میروی، یك آجر از بالایداربست یك ساختمان نیمه كاره میافتد روی سرت و خلاص! تازه وقتی مردی، آن طرف آب كودنهای دیگری را میبینی كه در دوران زندگیشان در هندوستان به آنها قول داده شده بود اگر «نجس» خوبی باشند، هنگام تولد دوباره، یك طبقه بالاتر به دنیای میآیند....!

من می شم یه قاتل حرفه ای با مو های کوتاه درست مثه "براد پیت" تو "آقا و خانوم اسمیت" تو هم بشو" آنجلینا"ی دودره باز جیگر یه کم خونه رو به هم می ریزیم یه کم همدیگه رو می زنیم اون وقت من ترتیبت رو می دم،
تو یه پس زمینه ی تاریک.
یا می خوای من ادای" مایکل داگلاس" تو"غریزه اصلی "رو در میارم تو هم دو سه روزی با همسایه ها مشغول باش بعد من خیال می کنم عمه ت این کارو کرده اسم داستان رو می ذاریم" غریزه اسبی" بعد میارمت خونه و ترتیبت رو می دم.
تو یه پس زمینه ی تاریک.
یا میشم" لئونیداس" و همون اول فیلم 300 ترتیبت رو می دم،
تو یه پس زمینه ی تاریک.
یا "ریچارد گر"تو "زنهای زیبا"
یا "جرمی ایرون" تو "لولیتا"
یا "باندراس"تو "گناه اولین"
یا "نیکلاس کیج"تو"ترک لاس وگاس"
یا"لئوناردو"تو "تایتانیک"
یا... اون وقت ترتیبت رو میدم،
تو یه پس زمینه ی تاریک.
.
.
.
ما مردمان نیمه شبیم که نقشهای تهوع آورمان را دریک زندگی هالیوودی و در یک پس زمینه ای تاریک روی الت تناسلی هم استفراغ می کنیم.
ما انسانهای چشم بسته ی هنگام ارضاء، ما دارای احساسات دست دوم و التهای خسته ایم.
ما مردان سربلند از کلفتی؛ ما زنان مفتخر به تنگی هستیم.
ما مردمان نیمه شب تاریخ، ما انسانهای متمدن قرن 21 ایم.
.
.
گوربابای تاریخ، پاشو اون چراغ روخفه کن. انجلینای من.
می خوام تو این پس زمینه ی" تاریخ".....
امروز تصمیم گرفتم برای خودم نوشابهای باز کنم حسابی. آدم وقتی مدتها وب ننوشته باشه و یهو هوس کنه، تنها هم که باشه چه شوقی برای نشر اکاذیب پیدا میکنه!!
از اوضاع سیاسی و اقتصادی و تعطیلی روزنامه ها و تحریم بنزین و درخواست دولت برای مدیریت مترو و روزهای پریودی دوست دختر منو غذای گند پیتزا سرپیکو تو پاسداران که بگذریم وقتی تو خونه به کانون گرم خونواده ملحق میشی واسه فرار از برنامه های مزخرف بیت الاحزان صدا و سیما هم که شده چند دقیقه ای اینترنت فیلترینگ(!)میتونه روح خستت رو داغون کنه! ولی خوب مثل فارسی میگه : کاچی به از هیچی.
پس بفرمائید بامن یه قوطی نوشابه !